1
00:00:00,000 --> 00:00:02,420
<font color=#00ffff>تيم ترجمه ناين مووي شما را به ديدن
...داستان شهري اسرارآميز و شخصيت هاي شيرين داستاني دعوت ميکند</font>

2
00:00:02,520 --> 00:00:04,286
<i>روزي روزگاري</i>

3
00:00:04,354 --> 00:00:07,056
<i>تمام شخصيت هاي داستاني که
...تابحال مي شناختيد</i>

4
00:00:07,124 --> 00:00:08,992
.خيلي دير اومدي -
.نه -

5
00:00:09,059 --> 00:00:11,060
<i>...در دنيايي سحرآميز زندگي مي کردند</i>

6
00:00:14,698 --> 00:00:16,565
<i>...جايي که جادو
.تو من رو پيدا کردي -</i>

7
00:00:16,633 --> 00:00:18,099
<i>.شيوه اي از زندگي بود</i>

8
00:00:18,167 --> 00:00:19,535
.من هميشه پيدات مي کنم

9
00:00:23,573 --> 00:00:24,873
<i>...ولي در اين سرزمين</i>

10
00:00:26,876 --> 00:00:28,844
<i>همواره جادو</i>

11
00:00:28,912 --> 00:00:31,780
<i>.بهايي در پي دارد</i>

12
00:00:31,848 --> 00:00:33,781
.ببخشيد دير رسيدم

13
00:00:35,617 --> 00:00:36,984
<i>...ملکه اي شيطاني</i>

14
00:00:39,054 --> 00:00:40,888
<i>...که انتقام چشم هاي او را کور کرده بود</i>

15
00:00:40,956 --> 00:00:43,925
من خوشبختي شما رو نابود مي کنم

16
00:00:43,992 --> 00:00:46,260
.حتي اگه اين آخرين کار عمرم باشه

17
00:00:47,930 --> 00:00:51,364
<i>...طلسمي قدرتمند را آزاد کرد</i>

18
00:00:51,432 --> 00:00:54,100
!طلسم! داره مياد

19
00:00:56,136 --> 00:00:58,838
<i>...و تمام شخصيت هاي داستاني را تبعيد کرد</i>

20
00:00:58,906 --> 00:01:00,139
کجا داريم ميريم؟

21
00:01:00,207 --> 00:01:02,108
.يه جاي وحشتناک

22
00:01:02,176 --> 00:01:04,577
<i>...به مکاني که تمام زندگي و خاطرات آنان</i>

23
00:01:04,644 --> 00:01:05,911
!يا خدا، پسرم

24
00:01:05,979 --> 00:01:08,013
<i>.ربوده شد</i>

25
00:01:08,081 --> 00:01:10,348
.ديگه خبري از پايان هاي خوش نيست

26
00:01:10,416 --> 00:01:13,218
<i>...اين مکان، دنياي ماست</i>

27
00:01:15,755 --> 00:01:17,222
<i>...و هر شخصيتي گير افتاده است</i>

28
00:01:17,290 --> 00:01:18,924
.اونا يادشون نمياد کي هستن

29
00:01:18,992 --> 00:01:20,959
<i>"در شهر "استوري بروک
..."در ايالت "مين</i>

30
00:01:21,026 --> 00:01:23,427
.اونا نمي تونن از "استوري بروک" خارج بشن
.اتفاق بدي ميوفته

31
00:01:23,495 --> 00:01:25,063
<i>جايي که ملکه شيطاني</i>

32
00:01:25,130 --> 00:01:26,798
<i>...تمام قوانين را وضع مي کند</i>

33
00:01:26,865 --> 00:01:29,567
.شماها به همديگه تعلق ندارين

34
00:01:29,635 --> 00:01:30,969
<i>...و تنها يک نفر</i>

35
00:01:31,036 --> 00:01:32,637
شما "اِما سوان" هستين؟ -
.آره -

36
00:01:32,705 --> 00:01:34,005
.من پسرتم

37
00:01:34,073 --> 00:01:36,373
<i>.مي تواند طلسم را بشکند</i>

38
00:01:36,441 --> 00:01:38,508
.همه ي داستان ها در واقع اتفاق افتاده

39
00:01:38,576 --> 00:01:41,778
تو نمي توني واقعاً باور داشته باشي
.اين موضوع حقيقت داشته باشه

40
00:01:41,846 --> 00:01:44,147
.تو بايد ذهنت رو باز کني

41
00:01:44,215 --> 00:01:46,950
.تو داري اوضاع رو عوض مي کني
.داري طلسم رو ضعيف مي کني

44
00:01:54,225 --> 00:01:56,159
حالا باور کردي؟

45
00:01:57,020 --> 00:02:01,547
<font color=#00FF00>«روزي روزگاري»</font>
<font color=#FF8080>قسمت 00 از فصل دوم</font>
<font color=#808000>«جادو در راه است»</font>
<font color=#8080FF>تاريخ پخش و ترجمه: 91/7/14</font>

46
00:02:03,267 --> 00:02:04,867
سفيدبرفي"، آيا شما"

47
00:02:04,935 --> 00:02:06,869
متعهد مي شوي که اين مرد را
به همسري خود قبول کني؟

48
00:02:06,937 --> 00:02:08,605
<i>داستان ما از</i>

49
00:02:08,672 --> 00:02:10,739
<i>روزي مسرورانه در
...فرمانروايي سحرآميز شروع مي شود</i>

50
00:02:10,806 --> 00:02:12,407
.بله

51
00:02:12,475 --> 00:02:13,975
<i>"از ازدواج "سفيدبرفي" و شاهزاده "دلربا</i>

52
00:02:14,043 --> 00:02:15,144
<i>...که خيلي ها منتظرش بودند</i>

53
00:02:17,313 --> 00:02:19,681
<i>جايي که متأسفانه
مهماني ناخوانده وارد شد</i>

54
00:02:19,749 --> 00:02:21,683
<i>.که اصلاً حال و حوصله جشن گرفتن نداشت</i>

55
00:02:21,751 --> 00:02:25,219
من خوشبختي شما رو نابود مي کنم

56
00:02:25,287 --> 00:02:27,688
.حتي اگه اين آخرين کار عمرم باشه

57
00:02:29,231 --> 00:02:34,231
<font color=#FFFFFF>با افتخار تقديم مي کند</font> <font color="#3399FF">«King-AmirK» امير</font>

58
00:02:35,797 --> 00:02:38,065
<i>"سفيدبرفي" و شاهزاده "دلربا"
زندگي مشترکي را آغاز کردند</i>

59
00:02:38,133 --> 00:02:40,034
<i>،ولي با بچه اي که در راه بود</i>

60
00:02:40,101 --> 00:02:43,102
<i>.تهديد ملکه اهميت بيشتري پيدا کرد</i>

61
00:02:43,171 --> 00:02:44,471
.تو اصلاً نمي دوني اون چه توانايي هايي داره

62
00:02:44,539 --> 00:02:46,473
چي کار کنم تا خيالت راحت بشه؟

63
00:02:46,541 --> 00:02:50,109
.بذار...با اون صحبت کنم

64
00:02:50,178 --> 00:02:52,011
<i>.منظور او "پوست چروکين" بود</i>

65
00:02:52,079 --> 00:02:55,315
<i>او زماني قدرت جادوييِ عظيمي داشت</i>

66
00:02:55,383 --> 00:02:56,749
<i>.ولي در راه بدي از آن استفاده کرد</i>

67
00:02:56,817 --> 00:03:00,053
ملکه طلسمي قوي به وجود آورده

68
00:03:00,120 --> 00:03:01,888
.و داره به سمت ما مياد

69
00:03:01,955 --> 00:03:05,124
اون کوچولويي که داره
توي شکمت رشد مي کنه

70
00:03:05,192 --> 00:03:07,093
.تنها اميد ماست

71
00:03:07,161 --> 00:03:10,029
...اون بچه رو در امان نگه دار

72
00:03:10,097 --> 00:03:12,999
در تولد 28 سالگيش

73
00:03:13,067 --> 00:03:15,266
.اون بچه شما رو پيدا مي کنه

74
00:03:15,334 --> 00:03:18,737
!و آخرين نبرد ما آغاز ميشه

75
00:03:18,805 --> 00:03:20,538
.به اندازه کافي به حرفاش گوش کردم
.بيا بريم

76
00:03:20,606 --> 00:03:23,441
خانومي! اسمش چيه؟

77
00:03:26,012 --> 00:03:27,445
"اِما"

78
00:03:27,513 --> 00:03:29,081
"اِما"

79
00:03:32,017 --> 00:03:34,885
<i>"کمتر کسي مي دانست که "پوست چروکين</i>

80
00:03:34,953 --> 00:03:37,121
<i>.آن طلسم را براي ملکه درست کرده است</i>

81
00:03:37,189 --> 00:03:41,792
<i>،و وقتي رها شود
.توقف ناپذير خواهد بود</i>

82
00:03:41,860 --> 00:03:44,795
<i>چشم اميد همه به "سفيدبرفي" و
فرار امنِ بچه ي به دنيا نيامده او</i>

83
00:03:44,863 --> 00:03:48,064
<i>.به سرزميني دوردست بود</i>

84
00:03:48,132 --> 00:03:50,133
<i>،بنابراين براي تهيه ي گذرگاهي امن</i>

85
00:03:50,201 --> 00:03:51,500
<i>ژپتو" صندوقچه اي جادويي"</i>

86
00:03:51,568 --> 00:03:53,636
<i>.از درختي سحرآميز درست کرد</i>

87
00:03:53,704 --> 00:03:55,271
.من نمي خوام اين کارو بکنم

88
00:03:55,339 --> 00:03:57,040
<i>.ولي "سفيدبرفي" مايل به ترک آنجا نبود</i>

89
00:03:57,108 --> 00:03:59,075
اين تنها راهيه که تو
.از طلسم در امان بموني

90
00:03:59,143 --> 00:04:00,376
.من ايمان دارم

91
00:04:02,879 --> 00:04:05,114
چي شده؟

92
00:04:05,181 --> 00:04:07,850
.بچه

93
00:04:07,917 --> 00:04:10,853
.داره به دنيا مياد

94
00:04:15,291 --> 00:04:18,059
<i>،بچه ي "سفيدبرفي" زودتر به دنيا آمد</i>

95
00:04:18,127 --> 00:04:21,162
<i>ولي تنها يک نفر مي توانست
،از صندوقچه "ژپتو" عبور کند</i>

96
00:04:21,230 --> 00:04:23,798
<i>بنابراين "اِما" کوچولو
.بايد به تنهايي سفر مي کرد</i>

97
00:04:25,567 --> 00:04:27,434
<i>،و بعد از تولد 28 سالگيش</i>

98
00:04:27,502 --> 00:04:29,503
<i>اِما" تنها کسي بود که مي توانست"</i>

99
00:04:29,571 --> 00:04:31,239
<i>.آنها را از طلسم نجات دهد</i>

100
00:04:36,144 --> 00:04:37,978
<i>،شاهزاده با سربازان ملکه جنگيد</i>

101
00:04:38,045 --> 00:04:41,281
<i>زندگيش را به خطر انداخت تا
.اِما" را به صندوقچه برساند"</i>

102
00:04:41,348 --> 00:04:43,183
<i>،او به سلامت از صندوقچه عبور کرد</i>

103
00:04:43,251 --> 00:04:45,152
<i>.ولي "سفيدبرفي" متأثر و ناراحت بود</i>

104
00:04:45,219 --> 00:04:47,087
.نگران نباش، عزيزم

105
00:04:47,155 --> 00:04:49,955
تا چند لحظه ديگه، حتي يادت نميمونه
اونو مي شناختي

106
00:04:50,023 --> 00:04:52,091
.چه برسه به اينکه عاشقش بودي

107
00:04:57,230 --> 00:04:58,463
کجا داريم ميريم؟

108
00:04:58,531 --> 00:05:01,433
جايي که تنها پايان خوش

109
00:05:01,501 --> 00:05:02,701
.مال من خواهد بود

110
00:05:07,506 --> 00:05:10,408
<i>اِما سوان" آدم گوشه گيري بود که"</i>

111
00:05:10,475 --> 00:05:12,410
<i>.در پرورشگاه بزرگ شده بود</i>

112
00:05:12,477 --> 00:05:16,047
<i>او به عنوان وثيقه گذار
...در "بوستون" کار مي کرد</i>

113
00:05:17,283 --> 00:05:18,716
<i>.و خيلي ماهر و باتجربه بود</i>

114
00:05:18,784 --> 00:05:22,287
<i>.ولي شغل بيهوده اي بود</i>

115
00:05:22,354 --> 00:05:24,755
<i>،وقتي تولد 28 سالگيش رسيد</i>

116
00:05:24,823 --> 00:05:26,691
<i>...شب را به تنهايي گذراند</i>

117
00:05:26,758 --> 00:05:28,225
.يه سالِ موفقيت آميز ديگه

118
00:05:33,231 --> 00:05:36,900
<i>تا اينکه مهماني ناخوانده
.زندگيش را براي هميشه عوض کرد</i>

119
00:05:36,968 --> 00:05:39,235
شما "اِما سوان" هستين؟ -
تو کي هستي؟ -

120
00:05:39,303 --> 00:05:42,305
.اسم من "هنري"ـه. من پسرتم

121
00:05:44,575 --> 00:05:45,908
هنري"؟"

122
00:05:45,976 --> 00:05:47,977
بهت چي گفتم؟

123
00:05:48,045 --> 00:05:51,214
<i>هنري" نوزادي بيش نبود که"
.اِما" او را براي فرزندخواندگي رها کرد"</i>

124
00:05:51,281 --> 00:05:53,817
<i>،مادرخوانده او "رجينا ميلز" بود</i>

125
00:05:53,884 --> 00:05:56,051
<i>..."شهردار "استوري بروک" در ايالت "مين</i>

126
00:05:56,118 --> 00:06:00,889
.کفش هاتو روي پله ها درنيار

127
00:06:00,957 --> 00:06:02,290
<i>.و بله، ملکه شيطاني</i>

128
00:06:02,359 --> 00:06:04,192
.ممکنه کسي صدمه ببينه

129
00:06:04,260 --> 00:06:06,462
<i>.هنري" و "رجينا" رابطه خوبي باهم نداشتند"</i>

130
00:06:08,498 --> 00:06:10,332
<i>او راه فراري</i>

131
00:06:10,399 --> 00:06:12,233
<i>در کتابي درباره
دنياي شخصيت هاي داستاني پيدا کرد</i>

132
00:06:12,300 --> 00:06:14,134
<i>...و تنها کسي که مي توانست آنها را نجات دهد</i>

133
00:06:14,202 --> 00:06:16,237
<i>.مادر واقعيش، "اِما" بود</i>

134
00:06:16,304 --> 00:06:18,406
هر داستاني توي اين کتاب ـه
.واقعاً اتفاق افتاده

135
00:06:18,474 --> 00:06:20,174
.حتماً همينطوره

136
00:06:20,242 --> 00:06:22,410
<i>اِما" فقط مي خواست "هنري" را"
به خانه اش برساند</i>

137
00:06:22,478 --> 00:06:24,178
<i>.و خودش به زندگيش برگردد</i>

138
00:06:24,246 --> 00:06:28,147
ملکه شيطاني يه مشت
.شخصيت داستاني رو فرستاده اينجا

139
00:06:28,215 --> 00:06:30,183
حرفت اينه؟

140
00:06:30,251 --> 00:06:31,685
.اين حقيقت داره -
پس چرا کسي از اينجا نميره؟ -

141
00:06:31,753 --> 00:06:34,688
،اونا نمي تونن. اگه اين کارو بکنن
.اتفاقات بدي ميوفته

142
00:06:34,756 --> 00:06:37,391
مطمئنم پدر و مادرت
.خيلي نگرانت شدن

143
00:06:37,458 --> 00:06:39,325
...پدر و مادر ندارم

144
00:06:39,394 --> 00:06:41,294
.فقط يه مادر که اونم آدم پليدي ـه

145
00:06:41,362 --> 00:06:42,695
...بچه جون

146
00:06:42,763 --> 00:06:44,730
.مطمئنم اين حرفت درست نيست

147
00:06:44,798 --> 00:06:46,565
هنري"؟"

148
00:06:46,633 --> 00:06:49,034
!"هنري"

149
00:06:50,303 --> 00:06:52,104
کجا رفته بودي؟

150
00:06:52,171 --> 00:06:55,574
.مادر واقعيم رو پيدا کردم

151
00:06:55,642 --> 00:06:57,175
(نظرت راجع به يه ليوان (گيلاس

152
00:06:57,243 --> 00:07:00,144
از بهترين شراب سيبي که تابحال خوردي چيه؟

153
00:07:00,212 --> 00:07:02,714
چي ازش پيدا کردي؟ -
.چيز زيادي نبود -

154
00:07:02,782 --> 00:07:05,349
چيز باارزشي ازش پيدا نکردي؟
تو مي دوني با چيزايي که

155
00:07:05,418 --> 00:07:08,019
ارزشي برام نداشته باشن چي کار مي کنم؟

156
00:07:08,086 --> 00:07:09,587
.ميريزمشون دور

157
00:07:09,655 --> 00:07:11,055
.من...بازم تحقيق مي کنم

158
00:07:11,123 --> 00:07:13,958
<i>رجينا" به عنوان شهردار"
.آدم ظالمي بود</i>

159
00:07:14,026 --> 00:07:15,626
<i>او از طلسم و زندگيش به عنوان ملکه</i>

160
00:07:15,693 --> 00:07:18,228
<i>.اطلاع کامل داشت</i>

161
00:07:18,296 --> 00:07:19,930
!آره

162
00:07:19,997 --> 00:07:21,832
<i>،ولي خيلي وقت پيش در قلمروي سحرآميز</i>

163
00:07:21,900 --> 00:07:25,035
<i>.رجينا"ـي جوان همواره آدم پليدي نبود"</i>

164
00:07:26,337 --> 00:07:28,104
<i>.او علاقه ي زيادي به اسب ها داشت</i>

165
00:07:28,172 --> 00:07:30,407
<i>.عاشق پدرش بود</i>

166
00:07:30,474 --> 00:07:31,774
.قشنگ بود، عزيز دلم

167
00:07:31,842 --> 00:07:33,142
.مرسي، بابا

168
00:07:33,209 --> 00:07:35,778
قشنگ بود؟
.تو مثل مردها سوارکاري مي کني

169
00:07:35,846 --> 00:07:37,980
<i>.داستان مادرش فرق داشت</i>

170
00:07:38,048 --> 00:07:41,984
کي دلش مي خواد با تو ازدواج کنه
وقتي مثل افراد غيراشرافي رفتار مي کني؟

171
00:07:42,052 --> 00:07:43,218
<i>...کورا" آدم سخت گيري بود"</i>

172
00:07:43,286 --> 00:07:45,254
.نه، اين بدرد نمي خوره

173
00:07:45,322 --> 00:07:46,822
چي کار داري مي کني؟

174
00:07:46,889 --> 00:07:48,990
<i>و هر وقت جادو به کارش مي آمد
.از آن استفاده مي کرد</i>

175
00:07:49,058 --> 00:07:52,627
<i>،قلب "رجينا" به کارگرشان در اصطبل
.دنيل" تعلق داشت"</i>

176
00:07:52,695 --> 00:07:55,096
.بهش بگو

177
00:07:55,164 --> 00:07:57,065
.اون با اين موضوع کنار مياد
چي کار مي تونه بکنه؟

178
00:07:57,132 --> 00:07:58,532
!کمک -
.يکي اينجاست -

179
00:07:58,600 --> 00:07:59,900
!يکي کمکم کنه

180
00:08:04,340 --> 00:08:07,041
!خواهش مي کنم بجنب -
!دستت رو بده به من -

181
00:08:09,644 --> 00:08:11,945
.تو جون منو نجات دادي

182
00:08:12,013 --> 00:08:13,246
.مرسي

183
00:08:13,314 --> 00:08:14,614
"رجينا"

184
00:08:14,682 --> 00:08:16,984
.منم "سفيد" هستم

185
00:08:17,051 --> 00:08:18,852
"سفيدبرفي"

186
00:08:18,919 --> 00:08:20,653
<i>،سفيدبرفي" دختر پادشاه "لئوپولد" بود"</i>

187
00:08:20,721 --> 00:08:23,457
<i>.کسي که بيش از حد سپاسگزار "رجينا" بود</i>

188
00:08:23,524 --> 00:08:25,892
با من ازدواج مي کني، "رجينا"؟

189
00:08:25,960 --> 00:08:27,226
<i>...همه خوشحال و راضي بودند</i>

190
00:08:27,294 --> 00:08:29,395
<i>.بله -
."به جز خود "رجينا</i>

191
00:08:29,463 --> 00:08:31,063
دنيل"؟"

192
00:08:31,131 --> 00:08:33,032
<i>.بنابراين او و "دنيل" تصميم به فرار گرفتند</i>

193
00:08:35,969 --> 00:08:37,470
تو با اون چي کار مي کني؟

194
00:08:37,537 --> 00:08:39,171
.سفيدبرفي"، مي تونم بهت توضيح بدم"

195
00:08:39,239 --> 00:08:41,940
<i>،سفيدبرفي" جوان گيج شده بود"</i>

196
00:08:42,009 --> 00:08:45,276
<i>تا اينکه "رجينا" به او اعتماد کرد
.و داستان عشق مخفيش را براي او تعريف کرد</i>

197
00:08:45,344 --> 00:08:47,645
.تو نبايد هيچوقت چيزي به مادرم بگي

198
00:08:47,713 --> 00:08:50,081
.قول ميدم

199
00:08:50,149 --> 00:08:52,550
<i>ولي هيچکس و هيچ رازي</i>

200
00:08:52,618 --> 00:08:53,885
<i>...از دست "کورا" در امان نبود</i>

201
00:08:53,952 --> 00:08:55,720
.اون پدرم رو دوست نداره

202
00:08:55,787 --> 00:08:57,688
.اون عاشق کسي ديگه ست

203
00:08:57,756 --> 00:08:59,323
.بريم

204
00:08:59,391 --> 00:09:02,092
<i>.او به اين داستان عاشقانه خاتمه بخشيد</i>

205
00:09:02,160 --> 00:09:04,228
.مي تونستين حداقل يه يادداشت بذارين

206
00:09:09,501 --> 00:09:10,667
!مادر

207
00:09:12,570 --> 00:09:13,770
!نه

208
00:09:13,838 --> 00:09:16,205
!نه

209
00:09:16,273 --> 00:09:18,107
<i>رجينا" تسلي ناپذير بود"</i>

210
00:09:18,175 --> 00:09:20,876
<i>.و هيچوقت "سفيدبرفي" را نبخشيد</i>

211
00:09:20,944 --> 00:09:23,546
.بايد مي ذاشتم روي همون اسب مي مُرد

212
00:09:23,613 --> 00:09:26,182
،همينطور که داريم قفس هامون رو مي سازيم

213
00:09:26,250 --> 00:09:28,617
يادتون باشه اين چيزي که دارين مي سازين
.يه خونه ست

214
00:09:28,685 --> 00:09:32,521
<i>"در "استوري بروک"، "سفيدبرفي
،به اسم "ماري مارگارت بلانچارد" شناخته مي شد</i>

215
00:09:32,588 --> 00:09:34,022
<i>.معلم ابتدايي</i>

216
00:09:34,090 --> 00:09:36,191
.ساعت بعدي درستش مي کنيم
!ندوئين

217
00:09:36,259 --> 00:09:38,026
<i>او رابطه خاصي با "هنري" داشت</i>

218
00:09:38,094 --> 00:09:40,695
<i>.که باعث حساسيت "رجينا" شده بود</i>

219
00:09:40,763 --> 00:09:42,464
اين کتاب لعنتي چيه که
من دارم مدام ازش مي شنوم؟

220
00:09:42,532 --> 00:09:45,400
.من فقط يه سري داستان هاي قديمي بهش دادم
.اون بهش احتياج داشت

221
00:09:45,468 --> 00:09:47,402
چيزي که اون نياز داره
.مقداري واقعيت ـه

222
00:09:47,470 --> 00:09:49,871
.اين کار وقت تلف کردنه

223
00:09:51,406 --> 00:09:53,407
.سفري خوبي به "بوستون" داشته باشي

224
00:09:53,475 --> 00:09:55,276
<i>"تلاش هاي "هنري</i>

225
00:09:55,343 --> 00:09:57,344
<i>سرانجام مادر و دختر را
،دوباره بهم رساند</i>

226
00:09:57,412 --> 00:09:59,981
<i>گرچه هيچکدام از آنان
.از هويت واقعي خود خبر نداشتند</i>

227
00:10:00,049 --> 00:10:02,550
ببين، من اون کتاب رو بهش دادم
"چون مي خواستم "هنري

228
00:10:02,618 --> 00:10:06,119
مهم ترين چيزي رو که بقيه مي تونن داشته باشن
...به دست بياره

229
00:10:06,187 --> 00:10:08,221
.اميد

230
00:10:08,289 --> 00:10:10,991
<i>.و تنها اميد "هنري"، "اِما" بود</i>

231
00:10:11,059 --> 00:10:12,492
،اميدوار بودم وقتي تو رو برميگردونم

232
00:10:12,560 --> 00:10:14,061
شرايط اينجا تغيير کنه

233
00:10:14,128 --> 00:10:15,662
.که نبرد نهايي شروع بشه

234
00:10:15,730 --> 00:10:18,231
.من توي هيچ نبردي شرکت نمي کنم، بچه جون

235
00:10:18,299 --> 00:10:21,266
اشکالي نداره. مي دونم واسه چي
.منو سر راه گذاشتي

236
00:10:21,334 --> 00:10:23,502
.مي خواستي بهترين فرصت رو داشته باشم

237
00:10:23,570 --> 00:10:27,039
<i>،از وقتي "هنري" و "اِما" باهم ارتباط برقرار کردند
.رجينا" احساس خطر کرد"</i>

238
00:10:27,107 --> 00:10:31,143
پيشنهاد مي کنم از اين شهر بري
،چون اگه نري

239
00:10:31,211 --> 00:10:35,180
نابودت مي کنم
.حتي اگه اين آخرين کار عمرم باشه

240
00:10:35,248 --> 00:10:38,549
<i>،"برخلاف هشدار "رجينا
اِما" تصميم گرفت همان جا بماند"</i>

241
00:10:38,618 --> 00:10:40,418
<i>.تا مطمئن شود "هنري" مشکلي ندارد</i>

242
00:10:40,486 --> 00:10:42,153
.يه اتاق مي خواستم

243
00:10:42,221 --> 00:10:44,388
اسمتون؟ -
."سوان". "اِما سوان" -

244
00:10:44,456 --> 00:10:46,424
"اِما"

245
00:10:46,492 --> 00:10:48,059
.چه اسم قشنگي

246
00:10:48,127 --> 00:10:49,327
.مرسي

247
00:10:49,394 --> 00:10:51,562
...از اقامتت لذت ببر

248
00:10:51,631 --> 00:10:53,397
."اِما"

249
00:10:56,401 --> 00:10:58,836
.به "استوري بروک" خوش اومدي

250
00:11:04,434 --> 00:11:07,801
<i>.اِما" در "استوري بروک" احساس راحتي کرد"
.مرسي -</i>

251
00:11:07,869 --> 00:11:09,669
<i>...دوستان جديدي پيدا کرد
!سلام -</i>

252
00:11:09,737 --> 00:11:11,571
<i>و انقدر کلانتر را تحت تأثير قرار داد که</i>

253
00:11:11,639 --> 00:11:13,874
<i>.شغل معاونتش را به او پيشنهاد داد</i>

254
00:11:13,941 --> 00:11:15,275
،اگه واقعاً مي خواي بخشي از اين جامعه باشي

255
00:11:15,343 --> 00:11:17,978
.بايد اين کارو رسمي بکني

256
00:11:18,045 --> 00:11:21,647
<i>،"برخلاف چشمان مراقب "رجينا
او با "هنري" وقت مي گذراند</i>

257
00:11:21,715 --> 00:11:23,216
<i>کسي که باور داشت "اِما" به آنجا آمده</i>

258
00:11:23,283 --> 00:11:25,184
<i>.تا همه را در "استوري بروک" نجات دهد</i>

259
00:11:25,252 --> 00:11:26,519
!مي دونستم حرفم رو باور مي کني

260
00:11:26,586 --> 00:11:27,953
.هيچوقت نگفتم باور کردم

261
00:11:28,022 --> 00:11:29,989
پس واسه چي اينجا موندي؟

262
00:11:30,057 --> 00:11:32,058
<i>.اِما" رابطه ي خاصي با "ماري مارگارت" داشت"</i>

263
00:11:32,126 --> 00:11:33,826
شهردار مي دونه تو هنوز اينجايي؟

264
00:11:33,894 --> 00:11:37,562
مشکل اون چيه؟ -
.فقط يه ذره...ترسناکه -

265
00:11:37,630 --> 00:11:39,498
"متأسفانه با دادن اون کتاب به "هنري
.شرايط رو بدتر کردم

266
00:11:39,565 --> 00:11:41,799
.حالا اون فکر مي کنه مادرش ملکه شيطاني ـه

267
00:11:41,867 --> 00:11:43,101
تو رو فکر مي کنه کي هستي؟

268
00:11:43,169 --> 00:11:44,602
"سفيدبرفي"

269
00:11:49,375 --> 00:11:52,543
<i>"خيلي وقت پيش، پادشاه "لئوپولد
،با "رجينا" ازدواج کرد</i>

270
00:11:52,610 --> 00:11:55,212
<i>"ولي دخترش "سفيدبرفي
...نور چشمي او باقي ماند</i>

271
00:11:55,280 --> 00:11:58,582
.واقعاً زيباترين دختر در تمام اين سرزمين هستي

272
00:11:58,650 --> 00:12:00,751
<i>،که ملکه جديد از اين موضوع اصلاً راضي نبود</i>

273
00:12:00,818 --> 00:12:03,320
<i>.بنابراين ترتيبي داد تا پادشاه به قتل برسد</i>

274
00:12:07,358 --> 00:12:10,060
<i>...سفيدبرفي" سوگوار مرگ پدرش شد"</i>

275
00:12:10,127 --> 00:12:11,961
.خداحافظ، پدر

276
00:12:12,029 --> 00:12:14,564
<i>و روحش هم خبر نداشت که نامادريش
...مسئول اين اتفاق است</i>

277
00:12:14,631 --> 00:12:16,399
،يه نفر از سر راه برداشته شد

278
00:12:16,467 --> 00:12:18,668
.يه نفر ديگه مونده

279
00:12:18,735 --> 00:12:20,403
<i>و ملکه تمام حواسش را
معطوف اين موضوع کرد</i>

280
00:12:20,471 --> 00:12:21,637
<i>...تا از "سفيدبرفي" انتقام بگيرد</i>

281
00:12:21,705 --> 00:12:23,004
اون با تو چي کار کرده؟

282
00:12:23,073 --> 00:12:25,340
من يه رازي رو با اون درميان گذاشتم

283
00:12:25,408 --> 00:12:27,776
.و اون نتونست جلوي دهنش رو بگيره

284
00:12:27,843 --> 00:12:30,546
<i>بنابراين وظيفه ي به قتل رساندن "سفيدبرفي" را
.به شکارچي سپرد</i>

285
00:12:30,613 --> 00:12:33,748
<i>ولي او دلش براي "سفيدبرفي" سوخت</i>

286
00:12:33,816 --> 00:12:35,717
<i>.و اجازه داد او فرار کند
.فرار کن -</i>

287
00:12:35,785 --> 00:12:39,019
<i>سفيدبرفي" انتخابي جز"
،به عنوان فراري زندگي کردن نداشت</i>

288
00:12:39,088 --> 00:12:42,056
<i>.گرچه در راه روابط دوستانه ي قوي برقرار کرد</i>

289
00:12:42,124 --> 00:12:43,357
."همه بهم ميگن "شنل قرمزي

290
00:12:43,425 --> 00:12:45,526
.بيا بريم

291
00:12:49,764 --> 00:12:52,366
<i>،"در "استوري بروک
هنري" جذب مرد ناشناسي شد که"</i>

292
00:12:52,434 --> 00:12:54,401
<i>.توي کما رفته بود</i>

293
00:12:54,469 --> 00:12:56,203
هنري"؟"

294
00:12:56,270 --> 00:12:58,505
.مي خوايم توي تزيين اينجا از کمکت استفاده کنيم

295
00:12:58,573 --> 00:13:00,373
مطمئني اونو نمي شناسي؟

296
00:13:00,441 --> 00:13:02,675
.معلومه که مطمئنم. زودباش بريم

297
00:13:02,743 --> 00:13:06,179
."من پدرت رو پيدا کردم...شاهزاده "دلربا

298
00:13:06,247 --> 00:13:07,847
..."هنري"

299
00:13:07,915 --> 00:13:10,116
.طلسم اونا رو با کما از هم جدا نگه داشته

300
00:13:10,183 --> 00:13:12,184
<i>،"براي راضي کردن "هنري</i>

301
00:13:12,252 --> 00:13:14,453
<i>ماري مارگارت" کتاب داستان هاي افسانه اي را"
.براي او خواند</i>

302
00:13:14,521 --> 00:13:17,022
".مهم نبود اونا چه جوري از هم جدا مونده بودن"

303
00:13:17,090 --> 00:13:19,958
<i>.و عشق حقيقي بيدار شد</i>

304
00:13:25,665 --> 00:13:28,633
<i>جيمز" کشاورزي فقير بود"</i>

305
00:13:28,700 --> 00:13:31,636
<i>.که برادر دوقلويش به عنوان شاهزاده انتخاب شده بود</i>

306
00:13:31,703 --> 00:13:33,505
<i>...اما وقتي که شاهزاده</i>

307
00:13:33,572 --> 00:13:35,906
<i>،در دوران جواني فوت کرد</i>

308
00:13:35,974 --> 00:13:38,843
<i>.جيمز" به اکراه جايگزين برادرش شد"</i>

309
00:13:38,910 --> 00:13:40,278
<i>...و براي ثابت کردن ارزش خود</i>

310
00:13:41,713 --> 00:13:43,180
<i>.اژدهايي را کُشت</i>

311
00:13:46,050 --> 00:13:47,984
<i>جيمز" آنقدر "مايدس" را تحت تأثير قرار داده بود که"</i>

312
00:13:48,052 --> 00:13:50,720
<i>.پادشاه دخترش را براي ازدواج با او پيشنهاد کرد</i>

313
00:13:50,788 --> 00:13:53,423
...پادشاه "مايدس"، افتخاري براي منه ولي من نمي تونم

314
00:13:53,491 --> 00:13:56,527
.پسرم، هميشه انقدر شکسته نفسي مي کنه

315
00:13:56,594 --> 00:13:58,494
اگه چيزي جز جواب مثبت
،از دهنت بيرون بياد

316
00:13:58,562 --> 00:14:02,765
.مسئوليت نابودي فرمانرواييمون به گردن تو خواهد بود

317
00:14:02,832 --> 00:14:05,768
<i>بنابراين "جيمز" در آن شرايط سخت
.کاري را که به صلاح همه بود انجام داد</i>

318
00:14:05,835 --> 00:14:07,336
!ايست -
باز چي شده؟ -

319
00:14:07,404 --> 00:14:10,839
<i>.اما سرنوشت در اين جريان دخالت کرد</i>

320
00:14:15,411 --> 00:14:17,612
<i>سفيدبرفي" زندگيِ مجرمانه اي در پيش گرفته بود"</i>

321
00:14:17,680 --> 00:14:20,715
<i>به اين اميد که آنقدر پول و ثروت جمع کند
.تا از آن فرمانروايي خارج شود</i>

322
00:14:23,952 --> 00:14:27,389
.تو...يه دختري

323
00:14:27,456 --> 00:14:29,291
.زن

324
00:14:30,925 --> 00:14:32,993
!نمي توني از دست من مخفي بشي

325
00:14:33,061 --> 00:14:35,596
!هر جا بري پيدات مي کنم

326
00:14:35,664 --> 00:14:39,132
<i>سفيدبرفي" حلقه ي ازدواج"
مادر "جيمز" را ربوده بود</i>

327
00:14:39,201 --> 00:14:40,901
<i>.و او مصمم بود که آن را پس بگيرد</i>

328
00:14:44,439 --> 00:14:47,473
فقط اينجوري مي توني
يه زن رو اسير کني؟

329
00:14:47,541 --> 00:14:49,108
.فقط اينجوري ميشه دله دزدها رو اسير کرد

330
00:14:49,176 --> 00:14:51,644
تو يه شاهزاده دلرباي واقعي نيستي؟

331
00:14:51,712 --> 00:14:53,079
.مي دوني، منم واسه خودم اسمي دارم

332
00:14:53,146 --> 00:14:55,215
.مهم نيست. همون "دلربا" براي من کفايت مي کنه

333
00:14:58,085 --> 00:14:59,686
<i>سفيدبرفي" قبلاً آن جواهرات را"</i>

334
00:14:59,753 --> 00:15:02,254
<i>...به گروهي از غول هاي زشت فروخته بود</i>

335
00:15:04,224 --> 00:15:07,326
<i>بنابراين او و شاهزاده باهم متحد شدند
.تا آن جواهرات را پس بگيرند</i>

336
00:15:07,393 --> 00:15:09,194
.تو نمي توني بدون اين ازدواج کني

337
00:15:09,261 --> 00:15:10,528
<i>.مأموريت به پايان رسيده بود</i>

338
00:15:10,596 --> 00:15:12,163
...اگه چيزي احتياج داشتي

339
00:15:12,231 --> 00:15:13,798
منو پيدا مي کني؟

340
00:15:13,866 --> 00:15:15,399
.هميشه

341
00:15:15,467 --> 00:15:17,102
<i>.اما اين تازه شروع ماجرا بود</i>

342
00:15:17,169 --> 00:15:19,270
.تقريباً حرفت رو باور مي کنم

343
00:15:21,207 --> 00:15:23,574
بله؟ -
."منم دکتر "ويل -

344
00:15:23,642 --> 00:15:25,110
خودت بهم گفتي حتي يه تغيير توي

345
00:15:25,177 --> 00:15:26,510
.اون فرد ناشناس به وجود اومد بهت زنگ بزنم

346
00:15:26,578 --> 00:15:28,912
.يکي از داوطلب ها گفت دستش رو گرفته

347
00:15:28,980 --> 00:15:30,914
اين داوطلب کي بوده؟

348
00:15:30,982 --> 00:15:32,350
"ماري مارگارت بلانچارد"

349
00:15:34,519 --> 00:15:37,421
<i>.بيمار ناشناس بالأخره بهوش آمد</i>

350
00:15:37,489 --> 00:15:38,822
ديويد"؟"

351
00:15:38,890 --> 00:15:40,758
<i>اسمش "ديويد نولان" بود</i>

352
00:15:40,825 --> 00:15:43,260
<i>،و با زني به اسم "کاترين" ازدواج کرده بود</i>

353
00:15:43,327 --> 00:15:44,994
<i>.گرچه آن دو رابطه گرمي باهم نداشتند</i>

354
00:15:45,062 --> 00:15:47,163
.حرفشون رو باور نکن

355
00:15:47,231 --> 00:15:48,965
."هنري" -
.شما به همديگه تعلق دارين -

356
00:15:50,834 --> 00:15:52,702
.دارم سعي مي کنم اينجا رو به ياد بيارم

357
00:15:52,770 --> 00:15:54,771
<i>،حتي با اينکه گذشته اش را به خاطر نداشت</i>

358
00:15:54,838 --> 00:15:57,206
<i>.ديويد" عاشق "ماري مارگارت" شد"</i>

359
00:15:57,274 --> 00:15:58,641
.راستش يه چيزي برام واقعي به نظر مياد

360
00:15:58,708 --> 00:15:59,975
.تو

361
00:16:00,042 --> 00:16:02,010
چي؟ -
،مي دونم ديوونگيه -

362
00:16:02,078 --> 00:16:04,780
ولي به خدا تو تنها چيزي هستي که اينجا

363
00:16:04,847 --> 00:16:06,848
.احساس خوبي بهش دارم

364
00:16:06,916 --> 00:16:09,752
"هنري"

365
00:16:09,819 --> 00:16:11,153
.فردا مي بينمت

366
00:16:11,220 --> 00:16:12,755
<i>،با گذشت زمان</i>

367
00:16:12,822 --> 00:16:14,889
<i>،رابطه "اِما" با "هنري" قوي تر مي شد</i>

368
00:16:14,956 --> 00:16:18,159
<i>.در همين حال، رقابتش با "رجينا" شديدتر مي شد</i>

369
00:16:18,226 --> 00:16:20,161
حقيقت اينه که تو يه آدم بي شرفي که
هيچکس و هيچ چيز جز خودت

370
00:16:20,228 --> 00:16:23,298
.برات مهم نيست

371
00:16:23,365 --> 00:16:26,334
<i>"در همين حال، "اِما" با کلانتر "گراهام
صميمي تر مي شد</i>

372
00:16:26,402 --> 00:16:28,135
<i>و اين رابطه او را از جهاني</i>

373
00:16:28,203 --> 00:16:31,638
<i>.بسيار دور از اينجا و اين لحظه آگاه ساخت</i>

374
00:16:33,608 --> 00:16:35,609
<i>.ولي کلانتر و "رجينا" رابطه اي مخفي باهم داشتند</i>

375
00:16:35,677 --> 00:16:38,312
."بگير بخواب، "گراهام
.يه خواب ساده ديدي

376
00:16:38,379 --> 00:16:40,414
.مثل يه خاطره بود

377
00:16:40,481 --> 00:16:42,749
<i>"شهردار به تأثير "اِما" روي "گراهام</i>

378
00:16:42,817 --> 00:16:45,218
<i>.به عنوان تهديدي جدي براي طلسم مشکوک شد</i>

379
00:16:45,286 --> 00:16:47,119
...تو داري افکاري توي مخش مي کني

380
00:16:47,187 --> 00:16:49,655
.افکاري که اصلاً علاقه اي بهشون نداره

381
00:16:49,723 --> 00:16:51,757
.ازش دوري کن

382
00:16:54,661 --> 00:16:57,930
<i>وقتي که شکارچي
...موفق به کشتن "سفيدبرفي" نشد</i>

383
00:16:57,997 --> 00:16:59,699
تو چي کار کردي؟

384
00:16:59,766 --> 00:17:00,966
<i>.ملکه راضي نبود</i>

385
00:17:01,034 --> 00:17:03,267
.اون حقش نيست بميره

386
00:17:03,336 --> 00:17:05,303
.اينش ديگه به تو مربوط نيست

387
00:17:11,477 --> 00:17:12,944
.نگهبانان

388
00:17:13,011 --> 00:17:16,481
...زندگيِ تو الان در دستان منه

389
00:17:16,549 --> 00:17:18,582
.تا ابد

390
00:17:22,420 --> 00:17:25,222
<i>...گرچه طلسم همه را به "استوري بروک" تبعيد کرده بود</i>

391
00:17:29,227 --> 00:17:32,229
.من يادم مياد

392
00:17:32,296 --> 00:17:34,831
<i>رجينا" چندين مايملک شاهانه اش را نگه داشته بود"</i>

393
00:17:34,899 --> 00:17:37,234
<i>...و مطمئن شد</i>

394
00:17:39,703 --> 00:17:41,938
<i>.طلسم به قوت خود باقي خواهد ماند</i>

395
00:17:42,006 --> 00:17:43,974
!"گراهام"! بلند شو، "گراهام"

396
00:17:44,041 --> 00:17:45,441
!"گراهام"

397
00:17:54,304 --> 00:17:55,804
.خيلي خوشحالم که اومدي -
.پسرم -

398
00:17:55,872 --> 00:17:58,641
<i>.جادو همواره بهايي در پي دارد</i>

399
00:17:58,708 --> 00:18:00,575
<i>"مانند "سيندرلا</i>

400
00:18:00,643 --> 00:18:05,313
<i>که اولين بچه اش را اهدا کرد
.تا شاهزاده شود</i>

401
00:18:05,381 --> 00:18:07,448
به هر چيزي که مي خواستي رسيدي؟

402
00:18:07,516 --> 00:18:10,518
<i>ولي هيچکس بيشتر از خود جادوگر سياه</i>

403
00:18:10,586 --> 00:18:12,820
<i>...درباره بهاي جادو خبر ندارد
."پوست چروکين"</i>

404
00:18:12,888 --> 00:18:15,089
.هر جادويي، بهايي داره

405
00:18:15,157 --> 00:18:16,957
.پولتون اينجاست

406
00:18:17,025 --> 00:18:19,626
.بله، حتماً همينطوره، عزيزم

407
00:18:19,695 --> 00:18:22,763
<i>"در دنياي ما، "پوست چروکين
به اسم آقاي "گلد" شناخته مي شود</i>

408
00:18:22,831 --> 00:18:25,132
<i>"کسي که بيشتر مناطق "استوري بروک
.در تصاحب اوست</i>

409
00:18:25,200 --> 00:18:27,267
<i>او باهوش و دل سنگ است</i>

410
00:18:27,335 --> 00:18:29,036
<i>و آن طوري که "رجينا" فهميده بود</i>

411
00:18:29,104 --> 00:18:31,739
<i>.او هم دنياي سابق را به ياد مي آورد</i>

412
00:18:31,807 --> 00:18:34,808
.اسمت رو...بهم بگو

413
00:18:34,875 --> 00:18:36,876
"پوست چروکين"

414
00:18:41,582 --> 00:18:43,983
<i>.پوست چروکين" مردي ساده و متواضع بود"</i>

415
00:18:44,051 --> 00:18:45,952
<i>او نخ پشمي مي ريسيد</i>

416
00:18:46,020 --> 00:18:47,020
<i>.و از پسرش "بلفاير" مراقبت مي کرد</i>

417
00:18:47,088 --> 00:18:48,954
.زودباش. مخفي شو

418
00:18:49,022 --> 00:18:51,590
<i>ولي در فرمانروايي، به خاطر فرار کردن از جنگ</i>

419
00:18:51,657 --> 00:18:53,158
<i>.به عنوان بزدل شناخته مي شد</i>

420
00:18:53,226 --> 00:18:54,526
چي مي خواي؟

421
00:18:54,594 --> 00:18:56,795
.چکمه ام رو ببوس

422
00:18:59,432 --> 00:19:02,167
!بابا

423
00:19:02,235 --> 00:19:04,302
<i>يک شب، گدايي ديگر به "پوست چروکين" گفت که</i>

424
00:19:04,370 --> 00:19:06,604
<i>،اگر خنجر دوک را بدزدد</i>

425
00:19:06,671 --> 00:19:10,441
<i>مي تواند سياهپوش را کنترل کند
.و براي هميشه از قدرت هايش استفاده کند</i>

426
00:19:10,508 --> 00:19:11,909
.من تو را احضار مي کنم

427
00:19:13,678 --> 00:19:15,312
<i>...ولي در عوض
!بمير -</i>

428
00:19:15,380 --> 00:19:18,049
<i>...پوست چروکين" به او چاقو زد"</i>

429
00:19:18,117 --> 00:19:20,584
<i>.و خودش به سياهپوش تبديل شد</i>

430
00:19:20,652 --> 00:19:23,419
.چکمه ام رو ببوس

431
00:19:24,822 --> 00:19:26,356
!نه، بابا

432
00:19:26,423 --> 00:19:28,491
<i>،از آن روز به بعد</i>

433
00:19:28,559 --> 00:19:30,794
<i>،پوست چروکين" از قدرت هاي جادوييش سوءاستفاده کرد"</i>

434
00:19:30,862 --> 00:19:32,796
<i>جادوهاي خطرناک انجام مي داد</i>

435
00:19:32,864 --> 00:19:35,031
<i>.و ترس در دل فرمانروايي انداخته بود</i>

436
00:19:35,099 --> 00:19:37,233
.من مي تونم هر چي بخواي برات مهيا کنم

437
00:19:37,300 --> 00:19:38,968
.من پدرم رو مي خوام

438
00:19:39,035 --> 00:19:41,237
."تنها چيزي که من مي خوام خوشبختيِ توئه، "بي

439
00:19:41,304 --> 00:19:45,641
<i>،بنابراين "بي" راهي به دنياي ديگر پيدا کرد
.دنيايي بدون جادو</i>

440
00:19:47,644 --> 00:19:49,912
!ما بايد از اين رد بشيم -
!نه! نه -

441
00:19:49,980 --> 00:19:51,781
!بابا -
!من نمي تونم -

442
00:19:51,848 --> 00:19:55,483
بابا، خواهش مي کنم! فقط
!اينجوري مي تونيم کنار هم بمونيم! بابا

443
00:19:55,550 --> 00:19:58,552
<i>ولي "پوست چروکين" مي ترسيد که
...قدرت جادوييش را از دست بدهد</i>

444
00:19:58,620 --> 00:19:59,888
"بي"

445
00:19:59,955 --> 00:20:01,089
<i>.و پسر عزيزش را از دست داد</i>

446
00:20:01,157 --> 00:20:02,590
!"بي"

447
00:20:02,658 --> 00:20:05,493
تو خواستي اون به اين شهر بياد؟

448
00:20:05,560 --> 00:20:06,995
اين "اِما سوان" کي هست؟

449
00:20:07,062 --> 00:20:09,164
.فکر کنم خودت خوب مي دوني اون کيه

450
00:20:09,231 --> 00:20:12,300
<i>در "استوري بروک"، آقاي "گلد" و
،رجينا" رقيب يکديگر بودند"</i>

451
00:20:12,367 --> 00:20:14,268
<i>بر سر رسيدن به قدرت درگير بودند</i>

452
00:20:14,336 --> 00:20:16,570
<i>.که در هر دو زمان و مکان ادامه داشت</i>

453
00:20:16,638 --> 00:20:17,838
چي مي خواي؟

454
00:20:17,906 --> 00:20:19,907
،توي اين سرزمين جديد

455
00:20:19,974 --> 00:20:22,810
.آرامش و راحتي مي خوام

456
00:20:22,877 --> 00:20:25,045
.يه زندگي خوب مي خوام

457
00:20:25,113 --> 00:20:26,746
.باشه. قبوله

458
00:20:26,814 --> 00:20:29,015
<i>و هر دوي آنها</i>

459
00:20:29,082 --> 00:20:31,017
<i>.معناي از راه رسيدن "اِما" را مي دانستند</i>

460
00:20:31,084 --> 00:20:34,521
دو نفر با اهداف مشترک
.مي تونن کارهاي خيلي زيادي بکنن

461
00:20:34,588 --> 00:20:37,524
دو نفر که دشمني مشترک دارن
.کارهاي خيلي بيشتري مي تونن بکنن

462
00:20:37,591 --> 00:20:41,927
<i>،بنابراين وقتي "اِما" براي کلانتر شدن تلاش مي کرد
.گلد" به انتخاب شدنش کمک کرد"</i>

463
00:20:41,994 --> 00:20:44,296
."تبريک ميگم، کلانتر "سوان

464
00:20:45,632 --> 00:20:48,734
.سلام! منم

465
00:20:48,802 --> 00:20:50,001
"شنل قرمزي"

466
00:20:50,069 --> 00:20:51,970
."نيزه، "سفيدبرفي

467
00:20:52,038 --> 00:20:54,707
<i>..."بعد از اولين ديدار با شاهزاده "دلربا</i>

468
00:20:54,774 --> 00:20:56,742
اوضاع و احوال چطوره؟

469
00:20:56,810 --> 00:20:57,908
<i>...سفيدبرفي" نمي توانست به او فکر نکند"</i>

470
00:20:57,976 --> 00:20:59,344
.ازدواج داره سر ميگيره

471
00:20:59,411 --> 00:21:02,079
.شاهزاده "جيمز" مي خواد با دختر "مايدس" ازدواج کنه

472
00:21:02,147 --> 00:21:05,650
<i>بنابراين "شنل قرمزي"، "سفيدبرفي" را
.به سراغ "پوست چروکين" فرستاد</i>

473
00:21:05,718 --> 00:21:08,285
چه چيزي تو رو آزرده، عزيزم؟ -
.قلبي شکسته -

474
00:21:08,354 --> 00:21:10,388
<i>او اکسيري به "سفيدبرفي" داد که</i>

475
00:21:10,456 --> 00:21:13,123
<i>باعث مي شد شاهزاده "دلربا" را
...به کلي فراموش کند</i>

476
00:21:13,191 --> 00:21:14,391
<i>.که بهايي اندک داشت</i>

477
00:21:15,727 --> 00:21:17,728
موي من به چه دردت مي خوره؟

478
00:21:17,795 --> 00:21:20,064
حالا که از سرت کنده شده
به چه درد خودت مي خوره؟

479
00:21:20,131 --> 00:21:21,431
باهم به توافق رسيديم؟

480
00:21:23,368 --> 00:21:24,501
<i>...مشخص شد که
!"سفيدبرفي" -</i>

481
00:21:24,569 --> 00:21:26,003
<i>.ازدواج صورت نگرفته است</i>

482
00:21:26,071 --> 00:21:27,404
.شاهزاده دلربات ازدواج نمي کنه

483
00:21:27,472 --> 00:21:29,173
<i>.ولي ديگه خيلي دير شده بود
کي؟ -</i>

484
00:21:29,241 --> 00:21:31,640
<i>سفيدبرفي" آن اکسير را نوشيده"</i>

485
00:21:31,708 --> 00:21:34,010
<i>.و شاهزاده اش را به کلي فراموش کرده بود</i>

486
00:21:36,013 --> 00:21:39,215
<i>بدتر از آن اينکه
.آن اکسير اثرات جانبي هم داشت</i>

487
00:21:40,584 --> 00:21:42,886
سفيدبرفي"؟ چي کار داري مي کني؟"

488
00:21:42,953 --> 00:21:44,921
يه جونور موذي توي اين خونه ست که
.مي خوام از شرش خلاص بشم

489
00:21:44,989 --> 00:21:47,555
...اکسيري که به "سفيدبرفي" دادي

490
00:21:47,623 --> 00:21:49,624
.اونو عوض کرده
.مثل سابق نيست

491
00:21:49,692 --> 00:21:51,792
.خب، معلومه که عوضش کرده

492
00:21:51,860 --> 00:21:54,161
.عشق رو ازش گرفته

493
00:21:54,229 --> 00:21:56,630
.قويترين جادو، عشق ـه

494
00:21:56,698 --> 00:22:00,768
،اگه آدم بتونه عشق رو توي شيشه کنه
.مي تونه هر کاري بکني

495
00:22:00,835 --> 00:22:02,669
ولي اين چيزا که برات مهم نيست، درسته؟

496
00:22:02,737 --> 00:22:05,139
دقيقاً چي مي خواي؟

497
00:22:05,207 --> 00:22:06,673
.ملکه کشته بشه

498
00:22:06,741 --> 00:22:08,975
.حالا اين شد يه حرفي، عزيزم

499
00:22:09,043 --> 00:22:10,777
<i>...دلربا" از نقشه "سفيدبرفي" مطلع شد"</i>

500
00:22:10,844 --> 00:22:12,445
تو چي کار کردي؟

501
00:22:12,513 --> 00:22:15,081
<i>...و "پوست چروکين" با گرفتن بهايي اندک</i>

502
00:22:15,149 --> 00:22:16,316
<i>.حاضر بود کمک کند</i>

503
00:22:16,384 --> 00:22:18,385
.شنل ـت

504
00:22:18,452 --> 00:22:19,786
اون کجاست؟

505
00:22:19,853 --> 00:22:21,354
،اين مسيري ـه که اون رفته

506
00:22:21,422 --> 00:22:23,855
.ولي بهتره عجله کني

507
00:22:23,924 --> 00:22:27,526
<i>.دلربا" به موقع به "سفيدبرفي" رسيد"</i>

508
00:22:40,406 --> 00:22:43,274
<i>...عشق حقيقي طلسم را شکست</i>

509
00:22:43,342 --> 00:22:44,809
"دلربا"

510
00:22:44,876 --> 00:22:46,544
<i>ولي "پوست چروکين" راهي پيدا کرد</i>

511
00:22:46,611 --> 00:22:49,247
<i>.تا همان عشق حقيقي را در شيشه کند</i>

512
00:22:49,315 --> 00:22:51,449
<i>،"با استفاده از موي "سفيدبرفي" و "دلربا</i>

513
00:22:51,516 --> 00:22:54,385
<i>.قدرتمندترين جادو را خلق کرد</i>

514
00:22:57,088 --> 00:22:59,056
ديويد"؟"

515
00:23:00,458 --> 00:23:02,392
<i>،"در "استوري بروک</i>

516
00:23:02,460 --> 00:23:05,362
<i>.سرنوشت، "ديويد" و "ماري مارگارت" را بهم رساند</i>

517
00:23:05,430 --> 00:23:06,796
چي کار داري مي کني؟

518
00:23:06,864 --> 00:23:08,365
.خب، دارم سعي مي کنم نبينمت

519
00:23:08,433 --> 00:23:09,599
.خب، منم دارم سعي مي کنم نبينمت

520
00:23:15,439 --> 00:23:18,274
<i>اما "رجينا" با آنها مخالف بود</i>

521
00:23:18,342 --> 00:23:20,009
<i>و براي باقي نگه داشتن طلسم</i>

522
00:23:20,077 --> 00:23:22,078
<i>مصمم شده بود آنها را
.از هم دور نگه دارد</i>

523
00:23:22,145 --> 00:23:26,849
<i>،گلد" لطفي به "رجينا" بدهکار بود"
.بنابراين نصيحتي به او کرد</i>

524
00:23:26,916 --> 00:23:31,719
اگه اتفاق غم انگيزي براي زن "ديويد" بيفته

525
00:23:31,787 --> 00:23:33,989
..."و تقصيرش بيفته گردن "ماري مارگارت

526
00:23:34,056 --> 00:23:35,223
.اون نابود ميشه

527
00:23:35,291 --> 00:23:36,757
.و تو هم به پيروزيت ميرسي

528
00:23:36,825 --> 00:23:40,495
.متأسفم. خيلي خيلي متأسفم

529
00:23:40,562 --> 00:23:43,197
<i>ديويد" و "کاترين" تصميم گرفتند"
.از هم جدا شوند</i>

530
00:23:43,264 --> 00:23:46,033
<i>ولي وقتي ماشين "کاترين" در
،کنار جاده پيدا شد</i>

531
00:23:46,101 --> 00:23:48,602
<i>.اِما" تحقيقاتي راه انداخت"</i>

532
00:23:48,669 --> 00:23:51,005
.ماشين به اسم "کاترين نولان" ثبت شده

533
00:23:51,072 --> 00:23:54,441
<i>،"و با کمک "روبي
.چيزي شوکه کننده پيدا کردند</i>

534
00:23:56,344 --> 00:23:57,944
<i>قلب انسان</i>

535
00:23:58,013 --> 00:24:00,179
<i>.که با دي.اِن.اِي "کاترين" مطابقت داشت</i>

536
00:24:00,247 --> 00:24:02,215
همون چيزيه که فکر مي کنم؟

537
00:24:02,282 --> 00:24:04,783
<i>.تمام سرنخ ها به يک مظنون اشاره داشت</i>

538
00:24:04,851 --> 00:24:07,420
.اثرانگشت هايي داخل سرپوش جعبه وجود داشت

539
00:24:07,488 --> 00:24:09,122
.اونا اثرانگشت هاي "ماري مارگارت" بودن

540
00:24:18,451 --> 00:24:19,684
<i>.اين حکايت تموم نشدني است</i>

541
00:24:19,753 --> 00:24:21,453
روز بدي داشتي؟

542
00:24:21,520 --> 00:24:22,788
<i>.داستان قديميِ خوبي در مقابل بدي</i>

543
00:24:22,856 --> 00:24:25,890
مي خوام تا جايي که مي تونم
.از اين موضوع لذت ببرم

544
00:24:25,958 --> 00:24:28,392
از چي لذت ببري؟ -
.عدالت -

545
00:24:28,460 --> 00:24:30,294
با ديدن زجرکشيدن يه بيگناه؟

546
00:24:30,362 --> 00:24:32,496
تو هميشه اينجوري راجع به خودت فکر مي کني، درسته؟

547
00:24:32,564 --> 00:24:34,832
!من بيگناهم

548
00:24:34,900 --> 00:24:36,768
،مي دونم

549
00:24:36,835 --> 00:24:39,237
.ولي حق تو اينه

550
00:24:39,304 --> 00:24:43,140
<i>ماري مارگارت" زندگيش به عنوان"
...سفيدبرفي" را به ياد نداشت"</i>

551
00:24:45,943 --> 00:24:49,312
<i>"وقتي که او و "دلربا
.توسط ملکه شکار شدند</i>

552
00:24:49,380 --> 00:24:51,047
دست از سر اون بردار و
.به جاش جون منو بگير

553
00:24:51,115 --> 00:24:53,349
کسي حرفي از گرفتن جون اون زد؟

554
00:24:53,417 --> 00:24:57,020
.من مجازات خيلي لذت بخش تري براش در نظر دارم

555
00:24:58,389 --> 00:25:00,923
،اگه اين سيب رو قبول نکني

556
00:25:00,991 --> 00:25:02,759
،شاهزاده ات

557
00:25:02,826 --> 00:25:05,127
،دلربات

558
00:25:05,195 --> 00:25:07,062
.کشته ميشه

559
00:25:07,130 --> 00:25:09,098
.پس تبريک ميگم

560
00:25:09,166 --> 00:25:12,502
.تو برنده شدي

561
00:25:22,779 --> 00:25:25,514
پس فکر مي کني کسي براش پاپوش درست کرده؟

562
00:25:25,581 --> 00:25:26,881
.فقط اين با عقل جور درمياد

563
00:25:26,949 --> 00:25:28,817
<i>،"در "استوري بروک</i>

564
00:25:28,884 --> 00:25:30,751
<i>.شواهد بر عليه "ماري مارگارت" بود</i>

565
00:25:30,819 --> 00:25:32,420
چيزي پيدا کردي؟

566
00:25:32,521 --> 00:25:34,422
<i>،و گرچه بايد شغلش را انجام مي داد</i>

567
00:25:34,523 --> 00:25:35,989
<i>.اِما" به دوستش اعتماد داشت"</i>

568
00:25:36,090 --> 00:25:38,192
"ماري مارگارت"

569
00:25:38,259 --> 00:25:40,461
<i>.ولي بقيه زياد مطمئن نبودند</i>

570
00:25:40,562 --> 00:25:42,563
.آلت قتاله توي آپارتمان تو پيدا شده

571
00:25:42,664 --> 00:25:48,035
تو واقعاً فکر مي کني
مي تونم همچين کار پليدي بکنم؟

572
00:25:49,838 --> 00:25:52,472
.برو...بيرون

573
00:25:54,575 --> 00:25:56,743
<i>...محکوميت حتمي بود</i>

574
00:25:58,112 --> 00:26:00,480
!"روبي" -
.اون توي کوچه ست -

575
00:26:00,548 --> 00:26:03,983
<i>.تا اينکه "روبي" چيز ديگري پيدا کرد</i>

576
00:26:04,051 --> 00:26:05,784
کاترين"؟"

577
00:26:05,853 --> 00:26:08,587
<i>.اين موضوع باعث شد جشن بگيرند</i>

578
00:26:08,655 --> 00:26:11,123
".ما خيلي خوشحاليم که خانم "نولان" رو نکشتي"

579
00:26:12,625 --> 00:26:14,493
.از طرف کل بچه هاي کلاست -
.مرسي -

580
00:26:14,561 --> 00:26:16,963
<i>...ماري مارگارت" نگران برگشتن به زندگيش بود"</i>

581
00:26:17,030 --> 00:26:18,796
ماري مارگارت"؟"

582
00:26:18,865 --> 00:26:20,665
<i>ولي نمي توانست آينده اش را
.با "ديويد" فرض کند</i>

583
00:26:20,733 --> 00:26:23,301
،مي دوني، هيچوقت اون لحظه رو يادم نميره

584
00:26:23,369 --> 00:26:25,536
لحظه اي که کسي که فکر مي کردي

585
00:26:25,604 --> 00:26:29,074
...هميشه در کنارت خواهد بود

586
00:26:29,141 --> 00:26:30,675
.پيشت نيست

587
00:26:30,743 --> 00:26:32,410
.ولي من دوسِت دارم

588
00:26:32,478 --> 00:26:35,346
...و همين

589
00:26:35,413 --> 00:26:39,816
.باعث ميشه همه چيز غم انگيزتر به نظر بياد

590
00:26:39,885 --> 00:26:41,618
.تو به قرارمون عمل نکردي

591
00:26:41,686 --> 00:26:43,287
<i>رجينا" احساس کرده بود که"
.گلد" مي خواهد کاري کند"</i>

592
00:26:43,355 --> 00:26:46,023
من و تو...از اول توي اين موضوع

593
00:26:46,091 --> 00:26:47,791
.باهم بوديم

594
00:26:47,859 --> 00:26:49,760
جداً؟ -
تو اين طلسم رو درست کردي -

595
00:26:49,827 --> 00:26:51,460
که ما رو آورد اينجا و
.همه چيز رو ساخت

596
00:26:51,528 --> 00:26:52,628
."آره، مال اون موقع است که گفتي "مرسي

597
00:26:52,696 --> 00:26:54,497
چرا اين کارو کردي؟

598
00:26:56,166 --> 00:26:59,568
.خب، شما زن باهوشي هستين، اعلي حضرت

599
00:26:59,636 --> 00:27:01,804
.خودتون ببينين مشکل کجاست

600
00:27:05,409 --> 00:27:07,709
<i>،خيلي وقت پيش، در ژرفاي جنگ</i>

601
00:27:07,777 --> 00:27:09,878
<i>.ارتش جناب "موريس" در وضع بدي به سر مي بردند</i>

602
00:27:09,946 --> 00:27:11,446
.تو پيغامي برام فرستادي

603
00:27:11,514 --> 00:27:13,815
"کمکمون کن. داريم ميميريم. ميشه ما رو نجات بدي؟"

604
00:27:13,883 --> 00:27:16,885
...جواب اينه که

605
00:27:16,953 --> 00:27:18,586
.بله

606
00:27:18,654 --> 00:27:21,689
<i>.البته "پوست چروکين" شرايطي براي کارش داشت</i>

607
00:27:21,757 --> 00:27:26,060
.بهاي من...اونه

608
00:27:26,128 --> 00:27:27,694
<i>بل" جوان و زيبا بود"</i>

609
00:27:27,762 --> 00:27:29,530
<i>و براي نجات دادن خانواده اش</i>

610
00:27:29,597 --> 00:27:31,465
<i>.قبول کرد که خدمتکار "پوست چروکين" شود</i>

611
00:27:31,533 --> 00:27:34,035
تو مجموعه ام رو گردگيري مي کني
.و لباس هام رو ميشوري

612
00:27:34,102 --> 00:27:35,970
.بله، قربان

613
00:27:36,038 --> 00:27:37,405
وقتي دارم نخ ميريسم
.برام حصير تازه مياري

614
00:27:37,472 --> 00:27:39,205
.فهميدم

615
00:27:39,273 --> 00:27:41,975
و پوست بچه هايي رو که براي
.پوستشون شکار کردم ميکَني

616
00:27:42,043 --> 00:27:44,344
.اين يکي رو شوخي کردم

617
00:27:44,412 --> 00:27:46,679
...خيلي ببخشيد ولي

618
00:27:46,747 --> 00:27:49,049
.اين لب پر شده

619
00:27:49,116 --> 00:27:50,516
.اون فقط يه دونه فنجون ـه

620
00:27:53,821 --> 00:27:56,588
<i>.بل" به آرامي او را مجذوب خود کرد"</i>

621
00:27:56,656 --> 00:27:58,523
چي کار داري مي کني؟

622
00:27:58,591 --> 00:27:59,723
.اينا رو باز مي کنم
.ديگه تقريباً بهار شده

623
00:27:59,791 --> 00:28:01,292
.بايد بذاريم يه ذره نور وارد اينجا بشه

624
00:28:04,763 --> 00:28:07,265
<i>اين اولين باري بود که
،خود را آسيب پذير کرد</i>

625
00:28:07,333 --> 00:28:09,968
<i>نقطه ضعفي براي سوءاستفاده
.دست ملکه داد</i>

626
00:28:10,035 --> 00:28:13,504
به نظرم يه جور طلسم مياد و
.هر طلسمي شکسته ميشه

627
00:28:13,572 --> 00:28:17,307
.بوسه اي از روي عشق حقيقي اين کارو مي کنه

628
00:28:17,375 --> 00:28:18,942
يه بوسه کافيه؟

629
00:28:19,010 --> 00:28:20,543
دوباره انسان ميشه؟

630
00:28:20,611 --> 00:28:23,646
.يه انسان معمولي

631
00:28:23,714 --> 00:28:26,350
<i>.نيت "بل" خير بود</i>

632
00:28:28,486 --> 00:28:30,988
.دوباره منو ببوس. داره اثر مي کنه

633
00:28:31,055 --> 00:28:33,189
.هر طلسمي مي تونه شکسته بشه

634
00:28:33,256 --> 00:28:37,326
کي اين حرف رو بهت زد؟
کي از اين موضوع خبر داره؟

635
00:28:37,394 --> 00:28:39,662
<i>پوست چروکين" خشمگين بود"</i>

636
00:28:39,730 --> 00:28:41,498
<i>.و "بل" را از خونه اش بيرون انداخت</i>

637
00:28:41,565 --> 00:28:44,300
."تو يه بزدلي، "پوست چروکين

638
00:28:44,368 --> 00:28:47,836
.اگه باور داشتي مي تونستي خوشبخت بشي

639
00:28:47,904 --> 00:28:50,138
.من بزدل نيستم، عزيزم

640
00:28:50,206 --> 00:28:53,174
...قدرتم برام

641
00:28:53,242 --> 00:28:55,410
.مهمتر از توئه

642
00:28:55,478 --> 00:28:57,479
<i>ملکه از اين فرصت براي</i>

643
00:28:57,547 --> 00:28:59,715
<i>.نابود کردن "پوست چروکين" استفاده کرد</i>

644
00:28:59,782 --> 00:29:03,551
،بعد از اينکه رسيده خونه
پدرش اونو توي يه برج زنداني کرده

645
00:29:03,619 --> 00:29:07,221
.و کشيش ها رو براي تطهير روحش فرستاده

646
00:29:07,288 --> 00:29:09,490
بعد از يه مدت، اون خودش رو
.از بالاي برج به پائين پرت کرده

647
00:29:09,558 --> 00:29:11,125
.اون مُرده

648
00:29:11,192 --> 00:29:13,494
.داري دروغ ميگي

649
00:29:13,562 --> 00:29:15,329
جداً؟

650
00:29:15,397 --> 00:29:18,966
<i>...پوست چروکين" دو نفر از عزيزانش را دست داد"</i>

651
00:29:19,034 --> 00:29:22,903
<i>."پسرش "بي" و عشقش "بل</i>

652
00:29:22,970 --> 00:29:26,573
<i>"ولي سال ها بعد در شهر "استوري بروک
..."در ايالت "مين</i>

653
00:29:26,641 --> 00:29:28,642
کسي به ديدنش اومده؟

654
00:29:28,709 --> 00:29:30,777
.نه. نه امروز نه تابحال کسي به ديدنش نيومده

655
00:29:30,845 --> 00:29:35,614
<i>او هرگز نمي توانست تصور کند
.رجينا" چه رازي را مخفي مي کند"</i>

656
00:29:46,329 --> 00:29:48,964
<i>استوري بروک" مانند يک جزيره است"</i>

657
00:29:49,031 --> 00:29:51,266
<i>جايي که نه هيچکس به آنجا وارد مي شود
.و نه هيچکس از آنجا مي رود</i>

658
00:29:51,334 --> 00:29:54,569
<i>اين موضوع تا شبي صحت داشت که
.مردي به شهر وارد شد</i>

659
00:29:54,636 --> 00:29:57,305
فکر کردم گفتي غريبه ها
.وارد "استوري بروک" نميشن

660
00:29:57,373 --> 00:29:58,739
.همينطوره

661
00:29:58,807 --> 00:30:01,475
.سلام -
.سلام -

662
00:30:01,542 --> 00:30:02,709
جايي اينجا هست که بشه يه اتاق گرفت؟

663
00:30:05,847 --> 00:30:08,515
.بپر بالا

664
00:30:08,583 --> 00:30:12,419
<i>"براي "اِما"، "آگوست بوث
.يه مقدار مرموز به نظر مي آمد</i>

665
00:30:12,487 --> 00:30:13,753
.يه چاه آب خيلي خوب سراغ دارم

666
00:30:13,821 --> 00:30:15,589
چطوره يه جايي بريم که من ببرمت؟

667
00:30:15,656 --> 00:30:17,857
چطوره تو دست برداري از
کنترل کردن شرايط

668
00:30:17,924 --> 00:30:20,393
و يه کم اعتماد داشته باشي؟

669
00:30:20,461 --> 00:30:23,929
.ميگن اين چاه يه خاصيت ويژه اي داره

670
00:30:23,998 --> 00:30:27,233
آبي که از اين چاه بيرون مياد
.خواص جادويي داره

671
00:30:27,301 --> 00:30:29,168
<i>براي "آگوست" بسيار مهم بود که</i>

672
00:30:29,236 --> 00:30:31,537
<i>اِما" باور کند مي تواند"
...طلسم را بشکند</i>

673
00:30:32,905 --> 00:30:35,007
<i>،چون اگر باور نمي کرد</i>

674
00:30:35,074 --> 00:30:37,876
<i>.او به زودي مي مُرد</i>

675
00:30:37,943 --> 00:30:39,878
!اينو بگير

676
00:30:39,945 --> 00:30:42,881
.اين تنها راهه -
.من از چوب ساخته شدم. روي آب شناور مي مونم -

677
00:30:42,948 --> 00:30:45,817
!خودت رو نجات بده

678
00:30:45,885 --> 00:30:47,486
!"پينوکيو"

679
00:30:49,654 --> 00:30:52,723
<i>،بعد از شبي طوفاني در سرزمين سحرآميز</i>

680
00:30:52,790 --> 00:30:54,725
<i>.براي "ژپتو" اتفاقي که انتظارش را نداشت افتاد</i>

681
00:30:54,792 --> 00:30:56,460
.نه

682
00:30:56,528 --> 00:30:57,895
<i>.اما اميدي وجود داشت</i>

683
00:30:57,962 --> 00:30:59,696
.نجاتش بده

684
00:31:04,068 --> 00:31:06,236
!من يه پسر واقعيم

685
00:31:06,303 --> 00:31:08,405
<i>آنها زندگي خوشي داشتند</i>

686
00:31:08,472 --> 00:31:10,673
<i>.تا روزي که از طلسم قدرتمند ملکه خبردار شدند</i>

687
00:31:10,741 --> 00:31:11,941
اين درخت به اندازه اي جادو داره که

688
00:31:12,009 --> 00:31:14,477
.از دو نفر در مقابل طلسم ملکه محافظت کنه

689
00:31:14,545 --> 00:31:17,447
<i>...ژپتو" قراري مخفيانه با پري آبي گذاشت"</i>

690
00:31:17,515 --> 00:31:19,715
من اون صندوقچه رو برات مي سازم

691
00:31:19,783 --> 00:31:21,450
...تحت يک شرط

692
00:31:21,518 --> 00:31:24,420
.اگه يکي از جايگاه ها براي "پينوکيو" باشه

693
00:31:24,487 --> 00:31:27,089
<i>.ولي اين کار مسئوليت زيادي در پي داشت</i>

694
00:31:27,157 --> 00:31:28,957
تا 28 سال ديگه

695
00:31:29,025 --> 00:31:32,061
.تو بايد مطمئن بشي ناجي به اين موضوع اعتقاد پيدا کنه

696
00:31:35,198 --> 00:31:37,899
<i>...بنابراين "پينوکيو" اولين سفر را انجام داد</i>

697
00:31:43,973 --> 00:31:45,707
<i>.و از "اِما" کوچولو مراقبت کرد</i>

698
00:31:45,775 --> 00:31:48,977
وقتي پيدات کردم، توي يه پتو پيچيده شده بودي

699
00:31:49,045 --> 00:31:50,344
و اسم "اِما" بالاي اون پتو

700
00:31:50,412 --> 00:31:51,613
.قلاب دوزي شده بود

701
00:31:51,681 --> 00:31:53,547
داري ازم مي خواي باور کنم

702
00:31:53,615 --> 00:31:55,783
تو يه شخصيت داستاني هستي؟

703
00:31:58,587 --> 00:32:00,320
"پينوکيو"

704
00:32:00,388 --> 00:32:03,090
اين چه چيزي رو ثابت مي کنه؟

705
00:32:03,157 --> 00:32:04,959
تو نمي بينيش، درسته؟

706
00:32:05,026 --> 00:32:06,660
چي رو؟

707
00:32:06,728 --> 00:32:08,161
.از چيزي که فکر مي کردم قوي تره

708
00:32:08,229 --> 00:32:11,430
.مانع از اين ميشه حقيقت رو ببيني

709
00:32:11,498 --> 00:32:13,633
خيلي خب، يکي از ما داره اينجا
.عقلش رو از دست ميده و اون من نيستم

710
00:32:13,701 --> 00:32:15,167
.تو نمي خواي باور کني

711
00:32:15,235 --> 00:32:17,003
چرا انقدر برات مهمه که باور کنم؟

712
00:32:17,071 --> 00:32:20,506
!چون من، شهر و همه به تو احتياج دارن

713
00:32:20,574 --> 00:32:23,076
!من همچين چيزي نخواستم
!من نمي خوام

714
00:32:23,143 --> 00:32:26,311
.تو تنها اميد ما هستي

715
00:32:26,378 --> 00:32:28,346
.پس دهن همتون سرويس ـه

716
00:32:31,584 --> 00:32:34,552
تو اينجا چي کار مي کني؟

717
00:32:34,621 --> 00:32:37,355
<i>رجينا" احساس مي کرد که"
.هنري" دارد بيشتر دچار لغزش مي شود"</i>

718
00:32:37,423 --> 00:32:38,824
فکر کنم وقتشه تو رو

719
00:32:38,891 --> 00:32:40,891
.به يه کلاس جديد با يه معلم جديد بفرستم

720
00:32:40,959 --> 00:32:43,828
به خاطر اينکه براي اون پاپوش درست کردي؟ -
!"هنري" -

721
00:32:43,895 --> 00:32:46,463
<i>.و از حضور "اِما" خسته تر مي شد</i>

722
00:32:46,531 --> 00:32:48,398
.درختم داره مي ميره

723
00:32:48,466 --> 00:32:51,068
.فکر کنم اين نشونه اي از ضعيف شدن طلسم ـه

724
00:32:51,136 --> 00:32:52,903
...مي خوام يه قرار جديدي بذاريم

725
00:32:52,971 --> 00:32:56,841
قراري که بدون از بين رفتن طلسم
.بتونم از شر "اِما" خلاص بشم

726
00:32:56,908 --> 00:32:59,510
<i>.گلد" علاقه اي به يه قول و قرار ديگه نداشت"</i>

727
00:32:59,577 --> 00:33:02,812
.تو ديگه چيزي نداري که من بخوام، عزيزم

728
00:33:02,880 --> 00:33:04,748
من مي خوام از شهرت برم

729
00:33:04,815 --> 00:33:07,351
...چون وقتي مردم يادشون بياد تو کي هستي

730
00:33:07,418 --> 00:33:09,052
...خب

731
00:33:09,120 --> 00:33:12,489
.خون به پا مي کنن

732
00:33:12,557 --> 00:33:16,492
<i>.بنابراين از آشنايي قديمي کمک گرفت</i>

733
00:33:16,560 --> 00:33:17,793
"جفرسون"

734
00:33:19,763 --> 00:33:21,964
حالا نوبت منه که قائم بشم
.و تو بياي دنبالم

735
00:33:22,032 --> 00:33:24,367
.متأسفانه وقت بازي کردن تموم شده

736
00:33:24,434 --> 00:33:26,135
اون کالسکه مال کيه؟

737
00:33:26,203 --> 00:33:28,070
.ملکه

738
00:33:28,138 --> 00:33:30,472
<i>.جفرسون" در دنياي سحرآميز زندگي مي کرد"</i>

739
00:33:30,540 --> 00:33:34,309
<i>عاشق دخترش "گريس" بود
.و حاضر بود هر کاري برايش انجام دهد</i>

740
00:33:34,377 --> 00:33:37,345
تو اين آخرين لطف رو بهم بکن

741
00:33:37,413 --> 00:33:39,881
اونوقت مي توني زندگي اي که
.حق دخترته براش مهيا کني

742
00:33:39,948 --> 00:33:43,084
<i>او کلاه بسيار ويژه اي داشت که
اين توانايي را به او مي داد</i>

743
00:33:43,152 --> 00:33:45,486
<i>.از سرزميني به سرزمين ديگر سفر کند</i>

744
00:33:45,554 --> 00:33:46,654
.برو عقب

745
00:33:49,391 --> 00:33:52,493
<i>روزي "جفرسون" و ملکه
.سفري باهم انجام دادند</i>

746
00:33:52,561 --> 00:33:54,361
.مهمه که باهمديگه باشيم

747
00:33:54,429 --> 00:33:56,664
همون تعداد افرادي که
.رد ميشن مي تونن برگردن

748
00:33:56,731 --> 00:34:00,267
.نه بيشتر، نه کمتر

749
00:34:00,335 --> 00:34:04,103
شما کي هستين؟

750
00:34:04,171 --> 00:34:06,072
.از سرزمين عجايب متنفرم

751
00:34:06,139 --> 00:34:09,209
<i>جفرسون" فقط مي خواست"
،پيش دخترش برگردد</i>

752
00:34:09,276 --> 00:34:14,280
<i>.ولي ملکه مسائل خانوادگيِ خودش را داشت</i>

753
00:34:14,348 --> 00:34:16,516
!بابا

754
00:34:16,584 --> 00:34:18,850
تو مي دونستي که فقط دو نفر
.مي تونن از کلاه رد بشن

755
00:34:18,918 --> 00:34:23,188
<i>جفرسون" تک و تنها در سرزمين عجايب رها شد"</i>

756
00:34:23,255 --> 00:34:27,658
<i>و هر روز ديوانه وار
.کار مي کرد تا راه برگشتي پيدا کند</i>

757
00:34:27,726 --> 00:34:30,894
.کار کن. کار کن. کار کن

758
00:34:30,962 --> 00:34:32,597
<i>،"در "استوري بروک</i>

759
00:34:32,664 --> 00:34:35,266
<i>...رجينا" يک بار ديگر "جفرسون" را فراخواند"</i>

760
00:34:35,334 --> 00:34:37,335
.کلاهم

761
00:34:37,402 --> 00:34:40,970
<i>تا چيز بسيار مهمي را
.از گذشته اش پس بگيرد</i>

762
00:34:46,410 --> 00:34:48,278
.آره

763
00:34:48,346 --> 00:34:50,747
<i>،وقتي که سرانجام ميوه ممنوعه پيدا شد</i>

764
00:34:50,814 --> 00:34:55,151
<i>رجينا" غذاي بسيار ويژه اي درست کرد"</i>

765
00:34:55,219 --> 00:34:56,685
<i>.براي مهماني بسيار ويژه</i>

766
00:34:56,753 --> 00:34:58,254
.ما بايد باهم حرف بزنيم

767
00:35:00,123 --> 00:35:02,725
.اين کار آسوني نيست
.من دارم از شهر ميرم

768
00:35:02,792 --> 00:35:04,092
چي؟

769
00:35:04,160 --> 00:35:05,694
.ولي شرط و شروطي دارم

770
00:35:05,762 --> 00:35:08,230
.من بازم بايد بتونم "هنري" رو ببينم
.بايد بتونم ملاقاتش کنم

771
00:35:08,298 --> 00:35:10,932
.تو هنوزم جزوي از زندگيِ اوني -
...ببين -

772
00:35:11,000 --> 00:35:12,433
ما هر دومون دنيايي رو مي شناسيم که

773
00:35:12,501 --> 00:35:13,868
.من ديگه جزوي از زندگيش نيستم

774
00:35:13,935 --> 00:35:15,770
.حق با توئه

775
00:35:15,837 --> 00:35:17,305
<i>...رجينا" با حرف هايش موافقت کرد"</i>

776
00:35:17,373 --> 00:35:19,440
ميشه يه لحظه دنبالم بياي؟

777
00:35:19,508 --> 00:35:21,643
<i>"تا مطمئن شود "اِما
.آن دسر مرگبار را مي خورد</i>

778
00:35:21,710 --> 00:35:23,778
.اميدوارم از سيب خوشت بياد

779
00:35:23,845 --> 00:35:27,214
<i>اِما" به "هنري" خبر داد که"
.مي خواهد از آنجا برود</i>

780
00:35:27,282 --> 00:35:30,083
!نه! نه! نه

781
00:35:30,151 --> 00:35:32,786
اينو از کجا آوردي؟

782
00:35:32,853 --> 00:35:34,254
.رجينا" بهم داد"

783
00:35:34,322 --> 00:35:35,822
.تو نبايد اينو بخوري
.اين سمّي ـه

784
00:35:35,890 --> 00:35:37,090
.بهت ثابت مي کنم -
!نه -

785
00:35:37,158 --> 00:35:38,692
"هنري"

786
00:35:38,760 --> 00:35:41,361
<i>،او کنترل شرايط را در دست گرفت</i>

787
00:35:41,429 --> 00:35:44,430
<i>تصميم گرفت ثابت کند
.طلسم واقعيت دارد</i>

788
00:35:44,498 --> 00:35:46,064
مي بيني؟ مي خواي يه کم بستني باهاش بخوري؟

789
00:35:46,132 --> 00:35:48,267
...بعدش مي تونيم دوباره صحبت کنيم

790
00:35:48,335 --> 00:35:49,502
هنري"؟"

791
00:35:49,569 --> 00:35:51,103
هنري"؟"

792
00:35:56,866 --> 00:35:58,200
هنري"، صداي منو مي شنوي؟"
.زودباش "هنري"، بيدار شو خواهشاً

793
00:35:58,268 --> 00:36:00,169
<i>.شرايط "هنري" وخيم بود</i>

794
00:36:00,236 --> 00:36:01,836
اون يه تيکه از اينو خورد
.و بعدش از حال رفت

795
00:36:01,904 --> 00:36:04,806
اين پسر هيچ نشونه اي از
.آسيب سيستم هاي عصبي نداره

796
00:36:04,874 --> 00:36:07,108
...هيچ توضيحي براش وجود نداره. مثل

797
00:36:07,177 --> 00:36:10,045
.جادو ميمونه

798
00:36:10,112 --> 00:36:12,547
<i>هر داستان اين کتاب
.واقعاً اتفاق افتاده</i>

799
00:36:15,517 --> 00:36:17,818
<i>.اِما" سرانجام از خواب غفلت بيدار شد"</i>

800
00:36:17,886 --> 00:36:21,121
!تو اين کارو کردي

801
00:36:21,190 --> 00:36:23,057
...اون سيبي که بهم دادي
!پسرت خوردش

802
00:36:23,124 --> 00:36:25,293
!چي؟ اون براي تو بود

803
00:36:25,360 --> 00:36:26,561
!درستش کن! کاري کن بهوش بياد

804
00:36:26,628 --> 00:36:29,028
!نمي تونم

805
00:36:29,096 --> 00:36:32,065
<i>"براي نجات "هنري"، "اِما" و "رجينا
.بايد با همديگر کار مي کردند</i>

806
00:36:32,132 --> 00:36:33,733
.کمک لازم داريم

807
00:36:33,801 --> 00:36:35,268
."آقاي "گلد

808
00:36:35,336 --> 00:36:38,137
.در واقع اسم واقعيش "پوست چروکين"ـه

809
00:36:39,473 --> 00:36:41,074
..."عشق حقيقي، خانم "سوان

810
00:36:41,141 --> 00:36:43,409
تنها جادوي قدرتمندي که
بالاتر از سرزمين هاست

811
00:36:43,476 --> 00:36:45,511
.و هر طلسمي رو مي شکنه

812
00:36:45,579 --> 00:36:48,447
خوشبختانه به صورت اتفاقي
.يه شيشه ازش دارم

813
00:36:48,515 --> 00:36:50,148
اين جادو کجاست؟

814
00:36:50,217 --> 00:36:53,586
...جايي که بايد بري، اين لازمت ميشه

815
00:36:53,653 --> 00:36:55,688
.شمشير پدرت

816
00:36:57,357 --> 00:37:00,758
."پيدات مي کنم، "سفيدبرفي

817
00:37:00,826 --> 00:37:03,060
<i>"بعد از آن که "سفيدبرفي
،آن سيب سمي را گاز زد</i>

818
00:37:03,128 --> 00:37:06,331
<i>شاهزاده "دلربا" در قلعه ملکه
.زنداني باقي ماند</i>

819
00:37:15,506 --> 00:37:17,641
<i>،و با کمک شکارچي</i>

820
00:37:17,709 --> 00:37:19,843
<i>.دلربا" فرار کرد"</i>

821
00:37:19,910 --> 00:37:23,614
<i>"ولي همچنان براي پيدا کردن "سفيدبرفي
.به کمک احتياج داشت</i>

822
00:37:23,681 --> 00:37:25,716
گم شديم، درسته؟

823
00:37:25,783 --> 00:37:27,050
تو اينجا چي کار مي کني؟

824
00:37:27,118 --> 00:37:28,852
<i>.پوست چروکين" راه حلي داشت"</i>

825
00:37:28,919 --> 00:37:30,587
،هر چقدر به "سفيدبرفي" نزديک بشي

826
00:37:30,655 --> 00:37:32,888
.نگينش درخشان تر ميشه

827
00:37:32,956 --> 00:37:34,223
جالبه؟ -
.بدش به من -

828
00:37:34,291 --> 00:37:38,427
.ببين، عشق حقيقي

829
00:37:38,495 --> 00:37:41,230
<i>ولي اول از "دلربا" خواست که
مکاني امن</i>

830
00:37:41,298 --> 00:37:43,399
<i>.براي ذخيره اکسير عشق حقيقي پيدا کند</i>

831
00:37:43,467 --> 00:37:45,601
اين مکان کجاست؟ -
.درون شکم هيولا -

832
00:37:47,536 --> 00:37:49,937
<i>و آن هيولا موجودي خطرناک بود</i>

833
00:37:50,005 --> 00:37:51,306
<i>."به اسم "بدجنس</i>

834
00:37:55,309 --> 00:38:00,309
:مــتـرجــم
King-AmirK <:::> امـيــر

835
00:38:00,809 --> 00:38:05,809
ارائـــه از سـايــت
نــايــن مــووي
(9MoVie.co)

836
00:38:12,627 --> 00:38:14,628
<i>،"در "استوري بروک</i>

837
00:38:14,696 --> 00:38:17,398
<i>اِما" از دستورالعمل هاي آقاي "گلد" پيروي کرد"</i>

838
00:38:17,465 --> 00:38:20,400
<i>تا اکسيري که پدرش سال ها پيش مخفي کرده بود</i>

839
00:38:20,467 --> 00:38:23,836
<i>.پيدا کند</i>

840
00:38:41,487 --> 00:38:43,789
.خيلي خوب بود، عزيزم

841
00:38:43,856 --> 00:38:45,724
.حلقه ام رو بهم پس بده

842
00:38:45,792 --> 00:38:48,860
.تو پيداش مي کني

843
00:38:48,928 --> 00:38:52,062
<i>،با ذخيره شدن اکسير
.دلربا" به دنبال "سفيدبرفي" رفت"</i>

844
00:38:54,766 --> 00:38:56,266
.خيلي دير رسيدي

845
00:39:11,949 --> 00:39:13,115
<i>...بوسه اي از روي عشق حقيقي</i>

846
00:39:14,518 --> 00:39:15,685
<i>...سفيدبرفي" را به زندگي برگرداند"</i>

847
00:39:15,753 --> 00:39:17,654
.تو پيدام کردي

848
00:39:17,722 --> 00:39:19,322
تابحال شک داشتي به اين موضوع؟

849
00:39:19,390 --> 00:39:21,725
<i>.داستان را کاملاً برعکس کرد </i>

850
00:39:21,792 --> 00:39:23,525
<i>آن دو به سرعت ازدواج کردند</i>

851
00:39:23,593 --> 00:39:25,527
<i>و با خوشبختي زندگي کردند</i>

852
00:39:25,595 --> 00:39:28,163
<i>.تا آن که ملکه طلسمش را اجرا کرد</i>

853
00:39:31,434 --> 00:39:36,171
<i>"در "استوري بروک"، "جفرسون
.احساس مي کرد "رجينا" به او خيانت کرده است</i>

854
00:39:36,239 --> 00:39:38,440
<i>بعد از کمک کردنش به او
،براي پس گرفتن سيب سمّي</i>

855
00:39:38,508 --> 00:39:40,775
<i>،در عوض هيچ چيزي نصيب او نشده بود</i>

856
00:39:40,843 --> 00:39:44,346
<i>.بنابراين تصميم گرفت تلافي کند</i>

857
00:39:44,413 --> 00:39:48,250
."يه مردي هست به اسم آقاي "گلد
.پيداش کن

858
00:39:48,317 --> 00:39:50,118
شما آقاي "گلد" هستين؟

859
00:39:50,186 --> 00:39:52,820
.بله خودمم ولي متأسفانه مغازه تعطيل ـه

860
00:39:52,889 --> 00:39:55,523
...به من گفتن که...شما رو پيدا کنم و

861
00:39:55,591 --> 00:39:57,758
.بهتون بگم که "رجينا" منو زنداني کرده بود

862
00:39:59,194 --> 00:40:02,897
.تو زنده اي

863
00:40:06,101 --> 00:40:09,203
ببخشيد. من...شما رو مي شناسم؟

864
00:40:09,271 --> 00:40:10,938
.خواهي شناخت

865
00:40:11,006 --> 00:40:13,873
<i>اکسير عشق حقيقي توسط
.اِما" نجات پيدا کرده بود"</i>

866
00:40:15,342 --> 00:40:17,476
خانم "سوان"؟ به دست آوردينش؟

867
00:40:17,544 --> 00:40:19,445
اين دست تو باشه
.منم الان ميام بالا

868
00:40:19,513 --> 00:40:22,081
<i>ولي به محض اين که
،آن را به "گلد" داد</i>

869
00:40:22,149 --> 00:40:23,516
<i>.او غيبش زده بود</i>

870
00:40:23,583 --> 00:40:25,718
!اون بهت کلک زده
.همه ي اين چيزا زير سر اون بوده

871
00:40:25,786 --> 00:40:27,220
.بجنب. نمي تونه زياد دور شده باشه

872
00:40:30,523 --> 00:40:32,457
.از طرف بيمارستان ـه

873
00:40:32,525 --> 00:40:34,192
<i>اِما" و "رجينا" به سرعت"
،پيش "هنري" رفتند</i>

874
00:40:34,260 --> 00:40:38,030
<i>.ولي خيلي دير رسيده بودند</i>

875
00:40:40,099 --> 00:40:41,300
.هر کاري از دستمون برميومد انجام داديم

876
00:40:54,846 --> 00:40:58,316
."دوسِت دارم، "هنري

877
00:41:06,791 --> 00:41:08,559
.سلام -
.منم دوسِت دارم -

878
00:41:12,597 --> 00:41:13,997
<i>،عشق حقيقي</i>

879
00:41:14,065 --> 00:41:17,333
<i>،نيرومندترين جادو</i>

880
00:41:17,400 --> 00:41:21,303
<i>"آن روز در خيابان هاي شهر "استوري بروک
...در ايالت "مين" پخش شد</i>

881
00:41:23,106 --> 00:41:24,841
<i>.بر سر راهش با همه برخورد کرد</i>

882
00:41:24,908 --> 00:41:27,510
.طلسم...فکر کنم شکستيش

883
00:41:28,979 --> 00:41:30,813
!نــه

884
00:41:30,881 --> 00:41:35,017
،من اگه جاي شما بودم اعلي حضرت
.يه جا واسه مخفي شدن پيدا مي کردم

885
00:41:35,085 --> 00:41:37,052
"هنري"

886
00:41:37,120 --> 00:41:38,920
،مهم نيست چه فکري مي کني

887
00:41:38,989 --> 00:41:41,023
،مهم نيست بقيه چي بهت ميگن

888
00:41:41,091 --> 00:41:43,792
.من دوسِت دارم

889
00:41:48,198 --> 00:41:50,331
<i>حالا از خودمان مي پرسيم</i>

890
00:41:50,399 --> 00:41:53,167
<i>آيا به پايان هاي خوش اعتقاد داريم؟</i>

891
00:41:53,235 --> 00:41:54,502
!"سفيدبرفي"

892
00:41:54,569 --> 00:41:56,270
."دلربا"

893
00:41:58,240 --> 00:41:59,607
<i>...امکانش وجود دارد که</i>

894
00:41:59,674 --> 00:42:01,809
.تو پيدام کردي -
تابحال شک داشتي به اين موضوع؟ -

895
00:42:01,877 --> 00:42:05,578
<i>روياها به حقيقت بپيوندند؟</i>

896
00:42:05,646 --> 00:42:07,881
<i>يا شايد</i>

897
00:42:07,948 --> 00:42:11,518
<i>قضيه مقداري پيچيده تر از
.اين حرف ها باشد</i>

898
00:42:14,022 --> 00:42:17,524
.جادو در راهه

899
00:42:17,591 --> 00:42:20,060
<i>...پس آگاه باشيد که</i>

900
00:42:20,128 --> 00:42:22,194
<i>...جادو</i>

901
00:42:22,262 --> 00:42:24,330
<i>...همواره</i>

902
00:42:24,398 --> 00:42:25,564
اون چيه؟

903
00:42:25,632 --> 00:42:26,932
<i>.بهايي در پي دارد</i>

904
00:42:27,000 --> 00:42:29,068
.يه چيز بد

905
00:42:30,676 --> 00:42:35,676
<font color="#ff8000">:تــرجــمـه و تـنــظيـم
«King-AmirK» امـيــر
(kingamirk@gmail.com)</font>

906
00:42:36,176 --> 00:42:42,253
<font color="#3399FF">:.:.:www.9movie.co:.:.:</font>

